بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و ششم :
سیاوش چشمهایش را مالید و با دیدی تار ساعت گوشیاش را چک کرد. نزدیک نه بود. دست و رویی شست و پیراهن آستین کوتاه و شلوار کتان آبی تیره به تن کرد و کت اسپرت سرمهای رنگی هم به دست گرفت. کمی بعد آرش هم چشم باز کرد. با دیدن ظاهر آراستهی سیاوش سوتی کشید و پرسید:
- خواستگاری میری یا عروسی؟
- هیچ کدوم. فکر شکم توأم. پس اگر بجنبی میریم رستوران هتل تا به صبحانه برسیم.
آرش برخاست و Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
همراه باشید تا ببینیم بعد از این روزگار چطور میچرخه🌺
۱ سال پیشSedi
1یه بوهایی میاد به نظرم آتیه دیگه باید کم کم بشینه حسرت بخوره
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
همراه باشید تا ببینیم با شخصیتهای تازهوارد چه اتفاقاتی رقم میخوره
۱ سال پیشمریم
3کاش یه سیاوش تو زندگی همه باشه واقعا 😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
3چرا حس میکنم باورود این دختر شاید رفتار آتیه عوض بشه.